تنهایی نمناک

در زندگی اموختم هیچ کس شبیه حرف هایش نیست

از خاطراتی که زنده میشن میترسم و از روز هایی که تکرار میشن

از اهنگ هایی که بعد سال ها دوباره پلی میشن

این روزها روزهای خوبی نیس......

نوشته شده در ۱٩ دی ۱۳٩٤ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



انگار خیلی وقته که نیستم یه جایی از زمان انگار خیلی وقته گم شدم

حرف هایی که میزنم اما ساکتم....

لب هایی که مدام تکون میخورن اما من چیزی نمیشنوم

درگیر یه شوک یه اتفاق هرگز نیافتاده ام

یه دردی که حس نمیشه اما مدام از سر و کول زندگیم بالا میره

خیلی وقته که تایپ میکنم اما انگار هیچی نمینویسم

نوشته شده در ۱۳ مهر ۱۳٩٤ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



و من هنوز همان دختر دیروزم ولی تنها تر و این روز ها حتی حرف هم نمیزنم .....

یاد گرفته ام برای همه ی درد هایم فقط سکوت کنم.......

و شب ها با چشم های بسته اهسته و بیصدا برای همه درد هایم اشک بریزم انقدری که وقتی افتاب طلوع کرد تا زمانی که دوباره شب و تاریکی مطلق سر برسد و همه چشم ها به خواب بروند بتوانم دوباره اشک هایم را پشت پلک هایم مخفی نگه دارم

روزها به سنگینی حجم نگاه پر از نفرت ادم ها و بغض های سر بسته و اجبار به سکوت تمام حرف های نگفته میگذرد و شب ها .....

چقدر تاریکی شب ها را دوست دارم تنها وقتی که چشم ها در خواب هستند پشت تاریکی شب هیاهوی یک زندگی اغاز میشود و سکوت شب ارام برایم اوازی بی صدا سر میدهد و من تنها کسی هستم که صدای شب را میشنوم انقدر زیباست که از توصیفش واقعا ناتوانم وقتی به شب گوش میدهم وقتی چشم هایم را بسته ام و اهسته اشک هایم را بدرقه میکنم کم کم صدای مهتاب ستاره های نسیمی که از لا به لای برگ های درخت بید مجنون اهسته رد مشود را میشنوم کم کم خودم را حس میکنم ان جا که به درخت بید تکه داده ام و چمن های بلند لا به لای انگشتانم یک حس خوب را تداعی میکند

وچقدر سکوت شب ها برایم لذت بخش است

نوشته شده در ٢٢ خرداد ۱۳٩٤ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



من به معجزه اعتقاد دارم انجا که ساعتی از شب پشت پلک های بسته 

محال ترین ارزو ها حقیقت میابند......

من به معجزه اعتقاد دارم اما تنها در خواب

نوشته شده در ٢٠ دی ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



این روز ها به قدری تنهایی  در من ریشه دوانده که دیگر حتی از خودم هم دور افتاده ام 

بغض های سنگین و نشکستنی

زخم های قدیمی

به سردی برف های نشسته رو شانه عابرین بی مقصد یخ بسته ام

از این ادم ها که گاهی بی هوا می ایند .زخم میزنند و میروند

خسته ام

و شاید همین یک کلمه کافی باشد

خسته ام

نوشته شده در ٢٠ دی ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



مردانه پای تمام تنهایی هایم ایستاده ام

نوشته شده در ۱۸ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



حال این روز های من کمی بهتر است

یاد گرفته ام پای تنهایی هایم سفت و محکم بیاستم و دم نزنم

یاد گرفته تلخ باشم

مثل اخرین قهوه ی روی میز که دست نخورده باقی ماند

یاد گرفتم پای خیانت هایی که دیده ام بیاستم

پای درد چوب هایی که از زندگی ام خوردم بیاستم

پای زخم تک تک دشمنانی که از دوست به من نزدیک تر بودند

پای اعتماد های بی جا

پای همه گذشته ام

و اینبار با نگاهی دیگر به زندگی باز خواهم گشت

 

نوشته شده در ۱٦ امرداد ۱۳٩۳ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



نوشته شده در ٢٧ تیر ۱۳٩۳ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



چه دلتنگ شده ام این روزه ها ......
و گاهی بی ان که کسی بداند خسته میشوم پشت ایستادگی هایم ...........اهسته مینشینم
و به لب هایم که نقش خنده را بازی میکنند استراحت میدهم
و به چشم هایم اجازه میدهم سدی که تمام این مدت جلوی اشک هایشان را گرفته بود بشکنند
و بگیرند......
وحتی نمیخواهم این اشک ها را پاک کنم
میگذارم اینقدر ببارند تا خالی شوند ........تا جا برای انباشته کردن اشک هایی که بازهم  جمع میشوند داشته باشند...
زانوهایم را در اغوش میگرم چشم هایم را میبندم و اهسته برای دردهایی که درمقابلشان صبوری کرده ام اشک میریزم
به راستی گاهی تنهایی اشک ریختن برای درد هاچقدر سخت است و
وچقدر حسرت جمع شده پشت حرف هایی که هیچ گاه نزده ام
و چقدر تلخ است شوری اشک هایی که مدام به لب هایم میرسند چه سکوت عظیمی برنگاهم دوخته شده
و......


 

نوشته شده در ٢٥ تیر ۱۳٩۳ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



دلم این روزه ها سخت میگیرد و چه اعتراف تلخیست

میخواهم دور شوم

از ادم ها........ همان هایی خیانت کردن... همان هایی که اعتمادم را شکستند همان هایی که مدام دروغ میگویند.......... همان هایی که از رنگ ها دو رنگ بودن را فقط اموخته اند ...........انها که رفاقت برایشان بی معناست ان ها که عشق برایشان بی معناست

ان هایی که باور هایم را به لجن کشیدند ان ها که خودشان در مرداب گند زندگیشان غرق شده اند ان ها که تنها تمامشان مکر و حیله است میخواهم به دنیا صاف و یک رنگ خودم برگردم به دنیایی خالی از ادم ها

باور هایمان زیر پستی ادما خورد شد تصوراتم از بین رفت خسته ام از این ادم ها

نوشته شده در ٢٢ تیر ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



برای تمام غصه هایت گریستم و شانه ای شدم برای تمام درد هایت

نوبت غصه های من که رسید هیچ شانه ای نبود همین که کمی درد از چشمام چکید همه رفتند

همین که  زمین خوردم همه زخم زدند دستی نبود که برای بلند شدن کمک کند

چشمان همه پر از بی رحمی بود

تمام استخوان هایم شکست وقتی هزاران نفر  به یکباره زمینم زدند

ولی من باز هم بلند میشوم

نمیشکنم هنوز خدا مانده

او دستم را خواهد گرفت مرا بلند میکند

کمک میکند تا به خودم برگردم

و یک روز به شما ثابت میکنم

وقتی دست های خدا پشتم باشد

دیگر کسی توان شکستنم را ندارد

نوشته شده در ٢٢ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



غصه نمیخورم نه دیگر برا تو و نه برای دیگری و نه برای هیچ کس دیگر

و لبخندی که سالها پیش گم کرده بودم را پس خواهم گرفت

دوباره خودم را پس خواهم گرفت

نوشته شده در ٢٢ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



دلم کمی که نه

خیلی تنگ است.......

برای عطر همان دوستی های کودکی برای این که بیای دستم را بگیری و دور حیاط خانه به دنبال خودت بکشی

و تمام حیاط را پر کنیم از صدای خنده به دور حوض حیاط خانه بنشینیم و مثل قدیم اب بازی کنیم

کاش همه چیز به عقب بر میگشت .....

نوشته شده در ٢٢ تیر ۱۳٩۳ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



میسوزد تنم از زخم هایی که خورده ام

زخم هایی که طعم دردشان خیلی اشنا بود

و بعد از گذشت مدت ها به حسی دست یافته ام که خنده بر لبانم نشانده.....

حس سرد بیتفاوتی .....

به همه چیز و به همه کس

کسی چه میداند شاید من هم مرده باشم

ولی نفس میکشم

نفس هایی اغشته به درد

نفس هایی بی روح و بی رمق

تنها نگاه میکنم

به قلبی که هزاران بار به دست ادمیان شکست

 

نوشته شده در ۱٦ تیر ۱۳٩۳ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()



نوشته هایم هم خاک میخورد در دفتر وقتی تمام عمرشان همان لحظه ایست بر صفحه های کاغذی حک میشوند

نوشتن این روزها تنها راه نجاتم از حجوم افکار بی سر و ته شده

دنیای من این روزها خالی شده از ادم ها احساسات و عشق

من مانده ام و حجم عطیمی از تنهایی 

ای کاش های بی سر و ته و سکوت های خاکستری

نوشته شده در ۱٦ تیر ۱۳٩۳ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ توسط PARASTOO نظرات ()





Design By : ParsSkin.Com